شهاب الدين احمد سمعانى

575

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

اجابت كرد ، / a 194 / آنگاه او را بفرستاد به دكّان پوستين دوز ، تا يكى اختيار كند ، به دكّان فرا درنگرست بسيارى پوستين ديد ، نعره‌اى بزد و خوش گشت ، و گفت : اكنون كه ترا چندين پوستين است من خود گرم گشتم . پيرزنى بود سوخته ، وقتى قصد خانه كرد ؛ روزى قافله فرود آمد پير زن را خواب ببرد از ماندگى ، فزعى پديد آمد ، مردمان قافله 3 برفتند و پير زن را فراموش كردند ، چون بيدار شد قافله ديد رفته ؛ متحيّر بماند سر برآورد و گفت : الهى من بيتى اخرجتنى و الى بيتك ما اوصلتنى و فى الطريق تركتنى فعلى من احلتنى . از زاويهء خودم برانگيختى و به خانهء خود نرسانيدى و در را هم رها كردى ، آخر بگو به كيم حوالت مىكنى . حقّا و حقّا كه اين جانها به ما بدان داده است تا خرد خرد 4 مىكنيم . اى درويش آن ذليلى غوّاص بين ، و آن عزيزى گوهر بين ؛ غوّاص پاىافزار طلب در پاى كرده 5 و صدف بر سرير عزّ خويش تكيه زده مىگويد : هر كرا بايست ماست خود بر ما مىآيد . صد هزار عاشق سوخته غوّاص‌وار به طلب اين درّ در قلزم جلال او غواصى كردند و درّ درى اسرار در مكنونات غيب هر ساعت مستورتر . هر چه علما گفتند خبرى بود ، و هر چه مشايخ گفتند اثرى بود ، و حقيقة الحقّ وراء الاثر و الخبر . ميدانى در پيش خلق نهاده و ندا كرده كه يا اهل عالم قدم در اين ميدان نهيد و در ره قدم مىزنيد و در حجاب مىرويد و مدانيد كه كجا مىرويد و مدانيد كه از كجا مىآييد . از درگاه علم ما برخيزيد و به بارگاه حكم ما فرود آييد . بار خدايا حكمت چيست ؟ آرى اگر بدانيد در ربوبيت ما شريك باشيد . پس چه كنيم ؟ كمر بنديد خدمت ما را ، و نگاه كنيد 6 مشيّت ما را ، و ساخته باشيد قدرت ما را ، با عفو و مغفرت ما را ، با قهر و عقوبت ما را . قدرة القدير عطلت كلّ تدبير . اى سيف 7 قضاى ما گرد عالم برآى ، و اى سلطان قدرت ما تو تيغ ارادت بىعلّت بركش و عقل بو الفضول را بر سر چهار سوى مشيّت به دو بيار . وى را - جلّ جلاله - به عقل خود مطلبيد به فضل او طلبيد . وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ، * الآية . عزّ او صفت اوست ، غناى او نعمت 8 اوست . قطره‌اى از درياى عزّ او صد هزار سفينهء عقل بشر را بر هم شكند ؛ كجا علم و كجا عقل و فهم و وهم زهرهء آن دارند كه پيش عزّت او باز شوند . پيش صفت او كه باز شود هم به فضل صفت او باز شود . هر كه در پناه عقل بو الفضول رفت و در صفت عزّ پيش آمد او را نوميد بازگردانيد ، و هر كه در پناه فضل او رفت بردابرد او به